تبليغاتX
۩ حکمت، حکایت، روایت ۩

۩ حکمت، حکایت، روایت ۩

مخزنی از روایات، حکایات حکیمانه، حکمت های ناب، مسائل علمی، اخلاقی، عرفانی، تاریخی، طنز و ...


پشت یه ماشین سنگین نوشته شده بود:

به مدپوشان بگوییدآخرین مد کفن است

+   90/03/04    فاني  | 

حكما گفته اند: عاقل بايد به اول بليّت و شدتي كه به او رسد اندوهگين نشود و به اول دولتي كه به او روي نمايد شادي و نشاط ننمايد. زيرا كه نتوان دانست كه دولتي در زير محنت پوشيده نباشد، يا مضرتي در ضمن مسرت مندرج نبود.
(كشكول شيخ بهايي)
+   90/02/03    فاني  | 

آمده كه جواني از محبين از شبلي راجع به صبر پرسيد و گفت: كدام صبر شديدتر است؟

شبلي گفت: صبر براي خدا ... جوان گفت: نه.
گفت: صبر همراه با كمك خدا ... گفت: نه
گفت: صبر بر خدا .... گفت: نه
گفت: صبر در راه خدا ... گفت: نه
گفت: صبر با خدا ... گفت: نه.
شبلي گفت: پس واي بر تو! كدام صبر است؟
جوان گفت: صبر از فراق خدا.

پس شبلي آهي كشيد و بيهوش شد و افتاد.

(شرح منازل السائرين، ص 88، باب الصبر)
+   90/02/03    فاني  | 

امام باقر عليه السلام فرموده اند:

اگر خواستي بداني كه در تو خيري هست يا نه به دلت بنگر:

اگر اهل طاعت خدا را دوست داشت و از اهل معصيت بدش مي آمد، در تو خيري هست و خداوند تو را دوست مي دارد.
اما اگر دلت از اهل خدا بدش مي آيد و اهل معصيت را دوست مي دارد در تو هيچ خيري نيست و خداوند تو را دوست ندارد و هر انساني با كسي است كه او را دوست دارد.
(اصول كافي، ج3، ص192)
+   90/02/03    فاني  | 

شخصي پيش شيخي رفت، جامه او پاره ديد.
گفت:‌ بسيار كسان باشند كه اگر اشارت كني در حق تو نظر كنند.
شيخ گفت: من شرم دارم كه دنيا خواهم از كسي كه در دست او به عاريت است.

(كشكول شيخ بهايي)
+   90/02/03    فاني  | 

طفلي بزرگي را از [شرايط] بلوغ پرسيد.
گفت: در سطور آمده است كه سه نشان دارد: يكي پانزده سالگي و ديگر احتلام و سوم برآمدن موي پيش. اما در حقيقت يك نشان دارد و بس. آنكه در بند رضاي حق جلّ و علا بيش از آن باشي كه در بند حظ نفس خويش و هر آنكه در اين صفت موجود نيست به نزد محققان بالغ نشمارندش.
(كشكول شيخ بهايي)
+   90/02/03    فاني  | 

كسي كه تقدير الهي را باور داشته باشد، از آنچه به او رسد باكي ندارد. (امام علي عليه السلام)

(غرر الحكم 1280/225:2)
+   90/02/03    فاني  | 

يكي از علما را پرسيدند كه يكي با ماه روئي است در خلوت نشسته و درها بسته و رقيبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب. هيچ باشد كه به قوت پرهيزگاري، او به سلامت بماند؟
گفت: اگر از مه رويان به سلامت بماند، از بدگويان نماند!

(كشكول شيخ بهايي)
+   90/02/03    فاني  | 

به حكيمي گفتند: چه كسي از عداوت مردم سالم مي ماند؟
جواب داد: آن كسي كه هيچ خير و شري از او ظاهر نشود. به جهت آنكه اگر خير از او ظاهر شود اشرار با او دشمني كنند و اگر شر از او ظاهر شد اخيار با او دشمني كنند.

(كشكول شيخ بهايي)


+   90/02/03    فاني  | 

از حكيمي پرسيدند: نعمتي كه بر صاحبش رشك نبرند، يا بلائي كه بر گرفتارش دلسوزي نكنند مي شناسي؟

گفت: آري، آن نعمت تواضع است و آن بلا تكبر.
(كشكول شيخ بهايي)
+   90/02/03    فاني  | 

مردي سجاده عابدي را دزديد. عابد چون ديد، دزد خجالت كشيد و سجاده را واگذاشت و گفت: نمي دانستم كه سجاده از توست. عابد گفت: چگونه نمي دانستي كه سجاده از تو نيست؟!
+   90/02/03    فاني  | 

يكي از زهاد را بيماري عارض شد. شخصي به عيادت او رفت و او را شادمان ديد و زبانش را به شكر و ثنا متذكر يافت.
گفت: مي خواهي كه خداي تعالي تو را شفا دهد؟ گفت: نه.
گفت: مي خواهي به وضع بيماري بماني؟ گفت: نه.
گفت: پس چه مي خواهي؟ گفت: آن را مي خواهم كه خدا مي خواهد.

+   90/02/03    فاني  | 

شوق زيارت‏

قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً.
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مى‏مردند.

(ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات)


حديث محبت‏

عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (علیه السلام) و زيارتش را در دل او مى‏اندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (علیه السلام) و خشم زيارتش را در دل او مى‏اندازد.

(وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76)


بالاتر از روسپيدى

قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.

(وسائل الشيعه، ج 10، ص 372)


نشانه‌هاى ايمان‏

قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است:

1 ـ پنجاه ركعت نماز (نماز يوميه و نمازهاي نافله)
2 ـ زيارت اربعين [امام حسین علیه السلام]
3 ـ انگشتر به دست راست كردن
4 ـ بر خاك سجده كردن
5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.

(وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52)


تربت و تربيت‏

قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (علیه السلام) فإنها امان.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (علیه السلام) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مى‏كند.

(وسائل الشيعه، ج 10، ص 410)


تسبيح تربت

قال الصادق (علیه السلام): السجود على طين قبرالحسين (علیه السلام) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (علیه السلام) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها ...
امام صادق (علیه السلام) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (علیه السلام) تا زمين هفتم را نور باران مى‏كند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (علیه السلام) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.

(من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608)


يكى از چهار نياز

قال الامام موسى الكاظم (علیه السلام): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام ...
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بى‏نياز نيستند:

1 ـ سجاده‏اى كه بر روى آن نماز خوانده شود
2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد
3 ـ مسواكى كه با آن دندان‌ها را مسواك كنند
4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (علیه السلام)
(تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75)

+   89/09/18    فاني  | 

زاهـد به کـرم، تو را چو ما نـشـناسـد ........... بیـگـانه تـــو را چـو آشــنا نـشـناســد
گـفتی کـه گـنه کـنی به دوزخ برمـت ........... این را به کسی گو که تو را نشناسد

(دیوان ابوسعید)
+   89/08/26    فاني  | 

حضرت عیسی (علیه السلام) دنیا را دید بصورت عجوزه ای که قدش خمیده و چادر رنگین بر سر انداخته و یک دست خود را به حنا خضاب و دست دیگر را به خون آغشته کرده است.
عیسی فرمود چرا پشتت خمیده؟ گفت از بس که عمر کرده‌ام.
فرمود که چرا چادر رنگین بر سر داری؟ گفت تا دل جوانان را با آن فریب دهم.
فرمود که چرا به حنا خضاب کرده‌ای؟ گفت الحال شوهری گرفته‌ام.
فرمود که چرا دست دیگرت به خون آغشته‌ای؟ گفت الحال شوهری کشته‌ام.

پس عرض کرد: یا روح الله! عجب این است که من پدر می‌کشم، پسر طالب من می‌شود و پسر می‌کشم پدر طالب من می‌شود و عجب تر اینکه هنوز هیچکدام [از طالبان من] به وصال من نرسیده‌اند و بر بکارت خود باقی هستم.
.
(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی به ابو‌ذر (رحمة الله علیه) نوشت: ای ابوذر! به من چیزی از علم بیاموز. ابوذر در جوابش نوشت: علم که زیاد است ولیکن اگر بتوانی به آن کسی که تو را دوست دارد بدی نکنی، بکن.
آنمرد گفت: آیا دیده‌ای که کسی بدی کند به آن کسی که او را دوست میدارد؟
گفت: بلی! نفس تو دوست‌ترین نفس‌ها به توست. زمانی که به خدا نافرمانی کنی در حقیقت به نفس خود بدی کرده ای.
.
(بحارالانوار – ج22 – ص 402 – روایت 12)
+   89/08/26    فاني  | 

در نزد شاطر عباس که یکی از شعرای معروف است، پنج نفر از روی مزاح به او گفتند: ما هر نفر یک کلمه می‌گوییم، تو آن ها را برای ما به نظم (شعر) در آور. شاطر قبول کرد ... یکی گفت: ترنج؛ دیگری گفت: نردبان؛ دیگری گفت: چراغ؛ و دیگری: باد؛ و دیگری: غربال ... شاطر فوراً این شعر را سرود:
.
ترنج وصل تو چیدن به نردبان خیال ........... چراغ بر لب باد است و آب در غربال

(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

منصور دوانقی (خلیفه عباسی) به یکی از اعراب شام گفت: شکر خدای را به جای آورید که چون حکومت شما به من واگذار شد، مرض طاعون از بلاد شما مرتفع گردید.
اعرابی گفت: خداوند از آن عادل تر است که دو بلا بر بندگان خویش گمارد!
(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

حکما گفته‌اند:
هر سخنی که از ذکر خالی است لغو است؛
و هر خاموشی که از فکر خالی است سهو است؛
و هر نظری که از عبرت خالی است لهو است.

(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

شخصی می‌گفت: روزی به عیادت یکی از فضلا که بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم، به او گفتم خدا را شکر کن و حمد بجا بیاور. تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: « و لئن شکرتم لازیدنکم» یعنی: شکر بکنید همانا زیاد می‌کنم برای شما ... و می‌ترسم اگر شکر او کنم بر بیماری من بیافزاید!
(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

شخصی با بخیلی رفاقت داشت. یک روز به او گفت: میخواهم به مسافرت بروم. برای یادگاری، انگشتر خود را به من بدهید تا هر وقت آن را ببینم از شما یاد خیر کنم.
بخیل گفت: هر وقت انگشت خود را از انگشتر خالی دیدی از من یاد کن که تو انگشتر خواستی و من ندادم!

(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

از حکیمی پرسیدند که فرزند ناخلف چگونه باشد؟
گفت: مثل انگشت ششم است که اگر ببرند درد کند و اگر بگذارند معیوب باشد.

(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

خواجه‌ای غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود بیاید. غلام رفت و دیر آمد و انگور تنها آورد.
خواجه او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می‌فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی، نه آنکه پی چند کار می‌روی دیر بیایی و یک کار کنی.
غلام گفت: بچشم، از این به بعد.
بعد از چند روز اتفاقاً خواجه مریض شد و او را پی طبیب فرستاد. غلام رفت و زود برگشت و چند نفر همراه خود آورد.
خواجه گفت: این ها چه کسانند؟
گفت: تو با من گفتی چون پی کارت فرستم چند کار بکن و زود بیا. اکنون این طبیب است که جهت معالجه آورده ام، و این غسال است که اگر مردی غسلت دهد، و این آخوند است که بر تو نماز بخواند، و این تلقین خوان است، و این قبر کن است و این قرآن خوان!
(کشکول منتظری یزدی)
+   89/08/26    فاني  | 

«علم»، «عمل» را می خواند؛

                                    اگر پاسخش گوید می ماند؛

                                                                       وگرنه کوچ می کند ...

(اصول کافی)

+   89/06/27    فاني  | 

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول: مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.
گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم: زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

(سایت خبری تابناک)
+   89/06/27    فاني  | 

امام باقر علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در واپسین لحظات زندگی، همه پسرانش را کنار بستر خویش فراخواند ... حضرت به همه آن ها سفارشاتی را بیان نمود و در آخر گفتارش فرمود:

« یا بنیَّ! عاشروا النّاس عشرة إن غبتم حنّوا إلیکم و إن فقدتم بکوا علیکم ... »
ای فرزندان من! با مردم چنان رفتار کنید که اگر غایب شدید، با اشتیاق دنبال شما باشند و اگر مردید بر شما بگریند ... .

(امالی شیخ طوسی: 595 ح6 مجلس26)

+   89/06/08    فاني  | 

کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی ........... چیزی کـه نپرسند تو خود پیش مگوی

دادند دو گــوش و یک زبانــت ز آغـــاز ........... یعــنی دو بشــنو و یکــی بیش مگوی

+   89/06/08    فاني  | 

از سخنان افلاطون است که:

شرف عقل بر هوای نفس آن است که «عقل» روزگار را بندۀ تو می سازد و «هوای نفس» تو را بندۀ روزگار می گرداند.
(کشکول منتطری یزدی)
+   89/06/08    فاني  | 

"یعقوب لیث" از یکی از اکابر که فقیر و پریشان شده بود پرسید که چه حال داری؟
گفت: حالی که تو اول داشتی.
گفت: من چه حال داشتم؟
گفت: حالی که من امروز دارم!
یعقوب ساعتی سر بزیر افکند و گفت هزار دینار به او بدهند.

(کشکول منتطری یزدی)
+   89/06/08    فاني  | 

دانشمندی یکی را گفت: چرا تحصیل علم نمیکنی؟ آنشخص گفت: آنچه خلاصۀ علم است بدست آورده ام.
دانشمند از او پرسید که خلاصۀ علم چیست؟ گفت: پنج چیز است:

اول آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.
دوم آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.
سوم آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشوم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.
چهارم آنکه تا خزانۀ رزق خداوند به آخر نرسد به در هیچ مخلوقی التجا نبرم.
پنجم آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

(کشکول منتظری یزدی)
+   89/06/06    فاني  |