صفحه نخست

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح قالب





شلیک میرزا جواد آقا

در هنگامه جنگ ایران و عراق، مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی در جبهه بعنوان یک بسیجی، لباس رزم پوشیده و در سنگر حق علیه باطل می جنگیدند. یک روز در واحد ادوات، خمپاره 120، ایشان 14 گلوله شلیک میکنند بنام چهارده معصوم (علیهم السّلام) که به ترتیب گلوله ها را از نام مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شروع و به نام حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ختم می کنند.

 «محمد ناصر راوی» یکی از شاهدان این واقعه در شماره 43 نشریه امتداد نقل کرده است: پس از این که 14 گلوله تمام می شود، منتظر ماندیم که صدای دیده بان از بیسیم بیاید و تصحیح بدهد که گفت: "اوه ! اوه ! امروز چه کار دارید میکنید؟" ایشان نمی دانستند که آمیرزا جواد آقا آنجا هستند. خمپارۀ اول به یک انبار مهمات خورده بود! دومی و سومی و چهارمی و پنجمی هم به همین طریق، همگی به اهداف مهمی برخورد کردند که دیده بان به ما خبر می داد!


+ 93/08/30 ، حمید |

مرنج و مرنجان

ملاعلی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد.
شیخ فرمود: مرنج و مرنجان!
ملا علی عرض کرد: مرنجان راحت است، اما مرنج را چکار کنیم؟
شیخ فرمودند: خودت را کسی ندان!


+ 93/08/30 ، حمید |

داستان شگفت علامه کفعمی

علامه شیخ ابراهیم کفعمی از علما و محدثان بزرگ شیعه در قرن نهم و دهم هجری، در اواخر عمر خویش، از کربلا سفری به زادگاهش (روستای «كفرعیما» از توابع جبل عامل ) نمود كه در همان جا وفات یافت و به خاك سپرده شد. آن منطقه در اثر مرور زمان خراب شده و قبر شریف كفعمی در زیر خاك ماند و از منظر مردم پنهان گردید.
كسی آن جا را نمی‌شناخت و از اثر قبر او اطلاعی نداشت، تا این كه بعد از قرن یازدهم هجری قمری، كشاورزی هنگام شخم زدن زمین، گاو آهن وی به سنگی برخورد و آن را از محل خودش تكان داد، از زیر آن سنگ جسدی با كفن تر و تازه برخاست و با حیرت تمام به راست و چپ نگاه كرد و گفت: «هل قامت القیامه؛ آیا قیامت به پا شده است؟!» آن گاه افتاد و دوباره به خواب ابدی فرو رفت. كشاورز از مشاهدۀ این واقعۀ شگفت انگیز بیهوش می‌شود و بعد از مدتی كه به حال طبیعی بر می‌گردد، اهالی روستا را مطلع می‌كند. آنان نوشته سنگ قبر را مشاهده می‌كنند كه روی آن چنین حك شده بود: «هذا قبر الشیخ ابراهیم بن علی الكفعمی (ره)».
بعد از این واقعه، مردم قبر شریف او را بازسازی و تعمیر نمودند. هم اكنون نیز مرقد او زیارتگاه عاشقان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و شیعیان جهان می‌باشد.

(ريحانة الادب، ج 5، ص 68)


+ 93/08/30 ، حمید |

رباعی

دل، جــز ره عشـق تــو نپــويد هــرگز  ........  جــز محــنت و درد تـــو نجــويد هــرگز
صحراى دلم عشق تو شورستان كرد  ........  تا مِــهر كـــسى دگـــر نــرويـد هــرگز

ابوسعيد ابوالخير


+ 93/08/30 ، حمید |

مَثَل حریص به دنیا

امام صادق عليه ‏السلام:

مَثَلُ الحَرِیصِ عَلَی الدُّنیا مَثَلُ دُودَهِ القَزِّ کُلَّما ازدَادَت مِنَ القَزِّ عَلَی نَفسِها لَفّاً کانَ أبعَدَ لَها مِنَ الخُرُوجِ حَتّی تَموتَ غَمَاً
حکایت انسان حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است، که هر چه بیشتر بر خود می تند، بیرون آمدنش از پیله بعیدتر می شود تا اینکه از غم و اندوه می میرد.

(کافی (ط-الاسلامیه) ج2 ، ص316)


+ 93/08/30 ، حمید |

طنز

زشت رویی در آیینه مینگریست و میگفت: سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد.
غلامش ایستاده بود و این سخن می شنید و چون او بدر آمد، کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید.
گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد!

(عبید زاکانی)


+ 93/08/30 ، حمید |

حکایت خوان سالار

كسرى* را خوان* گستردند. چون قدح ها نهاده شد، از يكى از آنها، ريزه اى غذا بر سفره اى افتاد. «خسرو*» در خوان سالار* به خشم نگريست. و او دانست كه بدين لغزش، كشته خواهد شد. پس [تمام] محتواى قدحى را بر سفره ريخت.

خسرو او را گقت: چرا چنين كردى؟

گفت: شاها! به يقين دانستم كه بدان لغزش، كه كشتن مرا ايجاب نمى كرد، مرا خواهى كشت و مردم تو را سرزنش خواهند گرفت. از اين رو خواستم اگر مرا كشتى، بدان خطاى كوچك سرزنش نشوى.

خسرو او را بخشيد و به خود نزديك كرد.

(کشکول شیخ بهایی)

 

* کسری: ایوان مدائن (نام کاخ پادشاهان ساسانی در ۳۷ کیلومتری جنوب شهر بغداد)
* خوان: سفرۀ اطعام
* خسرو: نام پادشاه ایرانی

* خوان سالار: مسئول سفره چینی


+ 93/08/30 ، حمید |

شهادت کبک ها

در «حياة الحيوان»، زير كلمه «كبك» آمده است كه:

يكى از سران كُرد بر سفرۀ يكى از اميران، مهمان شد و بر آن سفره، دو كبك بريان نهاده بود. كُرد، كبكها را نگريست و خنديد. و چون امير از سبب خنده اش پرسيد، گفت: به روزگار جوانى بر سوداگرى، راه زدم، و چون خواستم كه او را بكشم، زارى كرد. اما زارى او بى فايده بود. آن مرد، چون مرا مصمم به كشتن خويش ديد، به دو كبك كه در كوه بودند، روى آورد و گفت: « بركشتن من، گواه باشند! » و اكنون كه اين كبك ها را ديدم، نادانى او به يادم آمد. امير گفت: آن دو، شهادت خويش دادند و فرمان داد، تا گردنش ‍ زدند.

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/08/30 ، حمید |

سرّ حق

شاه شجاع کرمانی (از عرفا) گوید:

«فقر» سرّ حق است، نزديک بنده. چون فقر نهان دارد امين بود، و چون ظاهر گرداند اسم فقر از او برخاست.

(تذکرة الاولياء عطار)


+ 93/08/30 ، حمید |

سخنی از مرحوم آیت الله مجتهدی

بعضی ها ميگن: ‌بابا دلت پاک باشد!

جواب از قرآن:
آنکس که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود فقط میگفت آمنوا.
در حالیکه گفته: آمَُنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات
یعنی هم دلت پاک باشد ، هم کارت درست باشد.

اگر تخمۀ کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی شود.
پوستش را هم بکاری سبز نمی‌شود. مغز و پوست باید با هم باشد.
هم دل ؛ هم عمل !!


+ 93/06/29 ، حمید |

نحوۀ جان دادن رباخوار

حجت الاسلام صدیقی نقل می کنند که:

من خودم از آقای اراکی شنیدم که از یکی از شاگردان ایشان نقل می‌کرد که من برای نماز شب به حیات رفتم تا وضو بگیرم و خود را برای نماز آماده کنم وارد صحن خانه که شدم به یکباره دیدم آن‌جا دخمه‌ای کوچک است مردی را خوابانده‌اند سنگ آسیاب بر روی او قرار داده‌اند و عده‌ای با نیزه به جان رگ‌های او افتاده‌اند و شکنجه‌اش می‌دهند. من با دیدن آن صحنه همان جا نشستم و دیگر توان بلند شدن و وضو گرفتن نداشتم بعد از مدتی جانی دوباره گرفتم و وضو گرفتم و به درب خانه آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی رفتم ایشان فرمودند چیزی در خانه حادث نشده است، مکاشفه‌ای بوده و نحوۀ جان دادن مرد رباخوار را به شما نشان داده‌اند.

(برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما)


+ 93/05/06 ، حمید |

رباعی

افسوس که سرمایه زکف بیرون شد .......... در پای اجل بسـی جـگرها خون شـد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی .......... کــاحـوال مـسافـران دنیـا چـون شـد

خیام


+ 93/05/04 ، حمید |

امتحان مدعی

از (ابن اسير) احوال مردى را پرسيدند كه چون قرآن بر او خوانند بيهوش شود.
گفت: ميان ما و او پيمان! كه او بر ديوار بنشانند و تمامى قرآن از آغاز تا انجام بر او فرو خوانند. اگر فرو افتد، چنانست كه او دعوى مى كند!

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/05/04 ، حمید |

حکایت

چون هنگام مرگ شبلى فرا رسيد. يكى از حاضران گفت: اى شيخ: بگو: لا اله الا الله.
شبلى خواند: بى شك خانه اى كه تو ساكن آنى، چراغ نمى خواهد.

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/05/04 ، حمید |

موعظه

اين موعظه بس است كه جمعى مرده ‏اند و يادشان دل را زنده می ‏كند، چنان كه گروهى زنده ‏اند و ديدنشان دل را می ميراند.   (بشر حافی)


+ 93/05/04 ، حمید |

بخل از دادن عقل

عبدالله جعفر بر سر يك درهم با كاسبى چانه می‏زد، به او گفتند: تو با اين همه جود، بر سر يك درهم با كاسبى چانه می‏زنى؟!
گفت: آنجا از مالم می بخشم و اينجا از عقلم بخل می كنم.

(نصایح - آیت الله مشکینی)


+ 93/05/04 ، حمید |

طنز

زنی كه سر دو شوهر را خورده بود، شوهر سومش رو به مرگ بود.
زن برای او گريه میكرد و میگفت: ای خواجه، به كجا میروی و مرا به كی می سپاری؟
گفت: به چهارمين!

(عبید زاکانی)


+ 93/05/04 ، حمید |

ترس از آثار ثروت

از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده، كه بينوايى به نزد پيامبر آمد و مرد ثروتمندى در حضور رسول (صل الله علیه و آله) بود. مالدار، جامۀ خويش از بينوا در كشيد. پيامبر گفت: چه چيز تو را بر آن داشت؟ آيا ترسيدى كه بينوايى او، ترا نيز در گيرد يا بى نيازى تو به او بچسبد؟
ثروتمند گفت: چون چنين فرمودى؛ نيمى از دارايى من از آن او باشد.
آنگاه پيامبر به مرد بينوا گفت: آيا از او مى پذيرى؟
و تهيدست گفت: نه.
فرمود: چرا؟
گفت: از آن مى ترسم كه چنان شوم كه او شده است.

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/05/04 ، حمید |

سبب آمرزش

بعد از وفات يوسف بن الحسين (از عرفا)، او را بخواب ديدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟
گفت: بيامرزيد.
گفتند: به چه سبب؟
گفت: به برکت آنکه هرگز هزل را با جد نياميختم.

(تذکرة الاولياء عطار)


+ 93/05/04 ، حمید |

شکل حیات انسانی

عبدالله گفت: روزى پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) مربعى ترسيم كرد و در ميان آن، خطى كشيد كه تا بيرون آن مربع آمد، و در كنار آن خط، خطهاى كوچك ديگرى كشيد و گفت: آيا مى دانيد كه اين چيست؟
گفتيم: پروردگار و پيامبرش بهتر دانند.
گفت: خط ميانه، آدمى ست و خطهاى پيرامون مربع، مرگ اند، كه او را در ميان گرفته اند و اين خطهاى كوچك، ناخوشى هايى هستند كه پيرامون اويند، و او را آسيب مى رسانند، و اگر اين يكى خطا كند، آن ديگرى به او گزند مى رساند. و آن خط بيرون از مربع، آرزوى آدمى ست.

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/05/04 ، حمید |

رباعی

در گـوشهٔ انـزوا خـزیدن خـوش تـر .......... پـیوند ز غـیر حـق بـریدن خوشـتر
ای فیض مـکن علاج گوشَـت زنهار .......... کـافسانۀ دهـر ناشنیدن خوشـتر

فیض کاشانی


+ 93/05/04 ، حمید |

حکایت

عبدالله مبارک درویشی را دید پلاسی پاره پاره برهم نهاده و بر هم بسته. بر سبیل مطایبت گفت: ای درویش! این به چند خریدی؟
گفت: این به تمام دنیا خریدم، و اکنون یک رشتۀ آن را به نعیم عقبی می خواهند مبادله کنند و من نمی دهم!


+ 93/05/04 ، حمید |

شیفتۀ عشق

«بشرحافی» گفت: در بازار بغداد می گذشتم یکی را هزار تازیانه بزدند که آه نکرد، آنگه او را به حبس بردند، از پی وی برفتم پرسیدم که این زخم از بهر چه بود؟
گفت: از آنکه شیفتۀ عشقم.
گفتم: چرا زاری نکردی تا تخفیف کردندی؟
گفت: از آنکه معشوقم به نظاره بود! به مشاهدة معشوق چنان مستغرق بودم که پروای زاریدن نداشتم.
گفتم: و گر دیدارت بر دیدار دوست مهین آمدی خود چون بودی؟*
نعره ای بزد و جان نثار این سخن کرد.

(کشف الاسرار و عدة الابرار - رشیدالدین میبدی)

* پس آندم که به دیدار حضرت دوست برسی چگونه خواهی بود؟


+ 93/05/04 ، حمید |

حکمت

نقل است که چون جالینوس حکیم فوت نمود در جیب او رقعه ای یافتند که بر آن نوشته بود:

« نادانترین اصحاب حماقت کسی است که معده را از هر چه یابد پر کند. و آنچه بر طریق اعتدال تناول نمائی، نصیب تن توست و آنچه برسم صدقه بدیگری نفقه کنی، حظ روح و آنچه بگذاری، بهرۀ غیراست و بنی آدم را هیچ کاری بهتر نیست از قطع علایق نفسانی و رغبت نمودن بقضای قدس ممالک ربانی ».

(هزار و یک مطلب خواندنی؛ کاظم مقدم)


+ 93/05/04 ، حمید |

حکمت

هیچ فخر نیست در آن چیز که به زوال موسوم است، و هیچ غنا نیست در آن چیز که به عدم ثبات موصوف باشد؛ پس قناعت ورز تا مستغنی گردی.  (ارسطو)


+ 93/05/04 ، حمید |

ادعای پیغمبری

مردی را که دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند.
معتصم گفت: شهادت میدهم تو پیغمبر احمق هستی.
گفت: آری،از آنکه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد!

(عبید زاکانی)


+ 93/05/04 ، حمید |

مطرب عشق

مُطرب عـشق عـجب سـاز و نــوايی دارد   ...........  نقـش هـر نغـمه  که زد راه به جـايی دارد
عــالم  از  نـالــه عُــشاق  مــبادا  خــالی  ...........  کـه خوش آهنگ و فرح ‌بخش هـوايی دارد

حافظ


+ 93/04/31 ، حمید |

استماع حدیث

نقل است که در همسايگی یکی از عرفا احاديث استماع می کردند. گفتند: آخر چرا نيايی تا سماع احاديث کنی؟
گفت: من سی سال است تا می خواهم که داد يک حديث بدهم، نمی توانم داد. سماع ديگر حديث چون کنم؟
گفتند: آن حديث کدام است؟
گفت: آنکه می فرمايد رسول صلی الله عليه و آله وسلم: من حسن اسلام المرء ترکه ما لا يعنيه. از نيکويی اسلامِ مرد آن است که ترک کند چيزی که به کارش نيايد.

(تذکرة الاولياء عطار)


+ 93/04/31 ، حمید |

پند حکیم

ابو ربيع زاهد، داوود طايى را گفت: مرا پندى ده!
گفت: از دنيا روزه گير، و افطارت را براى آخرت بگذار، و از مردم چنان بگريز كه از شير مى گريزى.

(کشکول شیخ بهایی)


+ 93/04/31 ، حمید |

سخنی از بزرگمهر

از نزديكى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هيچ چيز برايم نيكوتر از رهايى از آنها نبود.

(بزرگمهر)


+ 93/04/31 ، حمید |



جهت دسترسی به ساير مطالب وبلاگ از لينك های زير استفاده نماييد:

.:: عناوین مطالب وبلاگ ::.

.:: آرشيو موضوعی ::.

.:: آرشيو ماهانه ::.


درباره وبلاگ



-------- « سلام » --------
امام علی علیه السلام می فرمایند:
‏ الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِن
حکمت، گمشده ی مؤمن است

این وبلاگ سعی دارد تا نکات و مطالب نغز را در زمینه های مختلف معرفتی جـمـع آورد و منــبعی بـرای رجــوع علاقه مندان باشد ... إن شاء الله

--------------------------------

hre.rahimi@yahoo.com



موضوعات

» حدیث و روایت

» حکمت و حکایت

» عرفان

» اخلاق

» طنز

» نکات علمی

» سخن نامداران

» شعر

.:: عناوین مطالب وبلاگ ::.



لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» وبلاگ طب اسلامی
» ♥کشف جدید معجزه ریاضی قرآن♥
» دنیای اسرار آمیز
» گنجور
» سایت ختم قرآن مجید
» سایت ختم صلوات
» موفقیت و آرامش فقط با خدا
» دنیای بی جواب (علمی، تاریخی ...)
» سیاه مشق
» علامه حسن زاده آملی
» حامل اسرار
» چشم خدا
» دیوان من دیوانه


آرشیو مطالب

» آبان 1393

» شهریور 1393

» مرداد 1393

» تیر 1393

» آذر 1392

» فروردین 1392

» اسفند 1391

» خرداد 1390

» اردیبهشت 1390

» آذر 1389

» آبان 1389

» شهریور 1389

» مرداد 1389

» اردیبهشت 1389

» بهمن 1388

» دی 1388

» آذر 1388

» آبان 1388

» مهر 1388

» شهریور 1388

» مرداد 1388

» تیر 1388


دیگر امکانات

RSS


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by kashkoolat
This Themplate By Theme-Designer.Com