پس
از واقعهی کربلا وقتی کاروان اهل بیت علیهم السلام به کوفه رسیدند، ابن
زیاد لعنة الله علیه دستور داد که سرهای شهدا را بر نیزه کنند و در
بازارها و محلات کوفه بگردانند ...
از زید بن ارقم روایت کرده اند که گفت:
من در غرفۀ خانۀ خود نشسته بودم ناگاه صدای هجوم عام و خروش عوام به گوشم
رسید؛ چون سر از غرفه بیرون کردم دیدم که سر ها بر نیزهها کرده اند و یک
سر در میان آن ها مانند آفتاب میدرخشد و نور از آن ساطع میگردد؛ چون به
نزدیک غرفهی من رسیدند، غرفه از شعاع آن سر منوّر شد؛ دیدم که لبهای او
حرکت میکند؛ چون گوش دادم
سورهی کهف تلاوت مینمود و به این آیه رسیده بود:
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا (کهف/9)
آيا گمان كردى اصحاب «كهف» و «رقيم» از آيات عجيب ما بودند؟!
پس مویهای بدن من راست
ایستاد.
چون نیک
نگریستم، شناختم
که
سر مبارک
حضرت
امام حسین علیه السلام است. گفتم:
ای فرزند رسول خدا، امر تو از امر اصحاب کهف و رقیم عجیبتر است.
(ارشاد شیخ مفید، 172/2)
**********************
به روایتی دیگر: چون سر آن حضرت را در صیارف کوفه بر سر نیزه کردند، شروع کرد به آواز بلند به خواندن
سورهی کهف، و تا این آیه خواند:
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدى (کهف/13)
آنها جوانانى بودند كه بهپروردگار خود ايمان آوردند و بر هدايتشان افزوديم.
و دیدن این معجزه برای هدایت آن کافران فایده نبخشید بلکه موجب مزید ضلالت ایشان شد.
(مناقب ابن شهر آشوب، 68/4)
**********************
به روایت دیگر: چون سر مقدس مبارک آن بزرگوار را در کوفه بر درخت آویختند، این آیه را خواند:
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون
(شعراء/227)
یعنی: زود باشد که بدانند آن ها که ستم کردند که بازگشت ایشان به کجا خواهد بود.
(مناقب ابن شهر آشوب، 68/4)