اعجاز مسیحا

گفتی که ز خود گم شو، تا راه به خود یابی ........... تـفـسـیر نمـیدانــم، این رمـز و مـعــمــــا را
هــر بار کـه مـن مــردم، صـد جان دگـر بردم ........... احصـــا نتوان کــردن، اعجـــاز مــســیحـــا را

(سید قاسم انوار)

معلم جبرئیل

روزی جبرئیل در خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول صحبت بود که حضرت علی (علیه السلام) وارد شد. جبرئیل چون آن حضرت را دید برخاست و شرائط تعظیم بجای آورد.
پیامبر فرمودند: ای جبرئیل! از چه جهت به این جوان تعظیم میکنی؟
عرض کرد: چگونه تعظیم نکنم که او را بر من حق تعلیم است.
پیامبر فرمودند: چه تعلیمی؟
جبرئیل عرض کرد: در وقتی که حق تعالی مرا خلق کرد، از من پرسید: «تو کیستی و من کیستم؟» ... من در جواب متحیر ماندم و مدتی در مقام جواب ساکت بودم، که این جوان در عالم نور به من ظاهر گردید و این طور به من تعلیم داد که بگو: «تو پروردگار جلیل و جمیلی و من بندهی ذلیل، جبرئیلم» ... از این جهت او را که دیدم تعظیمش کردم.
پیامبر پرسیدند: مدت عمر تو چند سال است؟
عـرض کــرد: یا رسول الله! در آسـمان، سـتارهای هــست کـه هـــر 30 هــزار سال یکبار طـلوع میکـند، مـن آن را 30 هزار بار دیدهام.

(تحفة المجالس، ص 80)

حکایت سر ...

پس از واقعهی کربلا وقتی کاروان اهل بیت علیهم السلام به کوفه رسیدند، ابن زیاد لعنة الله علیه دستور داد که سرهای شهدا را بر نیزه کنند و در بازارها و محلات کوفه بگردانند ...

از زید بن ارقم روایت کرده اند که گفت:
من در غرفۀ خانۀ خود نشسته بودم ناگاه صدای هجوم عام و خروش عوام به گوشم رسید؛ چون سر از غرفه بیرون کردم دیدم که سر ها بر نیزهها کرده اند و یک سر در میان آن ها مانند آفتاب میدرخشد و نور از آن ساطع میگردد؛ چون به نزدیک غرفهی من رسیدند، غرفه از شعاع آن سر منوّر شد؛ دیدم که لبهای او حرکت میکند؛ چون گوش دادم سورهی کهف تلاوت مینمود و به این آیه رسیده بود:

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا (کهف/9)
آيا گمان كردى اصحاب «كهف» و «رقيم» از آيات عجيب ما بودند؟!

پس مویهای بدن من راست ایستاد. چون نیک نگریستم، شناختم که سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام است. گفتم: ای فرزند رسول خدا، امر تو از امر اصحاب کهف و رقیم عجیبتر است.
(ارشاد شیخ مفید، 172/2)

**********************

به روایتی دیگر: چون سر آن حضرت را در صیارف کوفه بر سر نیزه کردند، شروع کرد به آواز بلند به خواندن سورهی کهف، و تا این آیه خواند:

إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدى‏ (کهف/13)
آنها جوانانى بودند كه بهپروردگار خود ايمان آوردند و بر هدايتشان افزوديم‏.

و دیدن این معجزه برای هدایت آن کافران فایده نبخشید بلکه موجب مزید ضلالت ایشان شد.

(مناقب ابن شهر آشوب، 68/4)

**********************

به روایت دیگر: چون سر مقدس مبارک آن بزرگوار را در کوفه بر درخت آویختند، این آیه را خواند:

وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون(شعراء/227)
یعنی: زود باشد که بدانند آن ها که ستم کردند که بازگشت ایشان به کجا خواهد بود.

(مناقب ابن شهر آشوب، 68/4)

این الطّالب بدم المقتول بکربلا

کلینی به سند معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که چون حضرت امام حسین (علیه السلام) را شهید کردند، آسمان ها و زمین ها و هرکه بر این ها بود از ملائکه فریاد بر آوردند که: «پروردگارا ما را رخصت بده که خلق را از روی زمین براندازیم و همه را هلاک گردانیم، که هتک حرمت تو را حلال شمردند و برگزیدگان تو را کشتند.» پس حق تعالی وحی کرد به سوی ایشان که: ای ملائکهی من و ای آسمان ها و زمین، ساکن باشید. پس حجابی از حجب را برداشت و در پشت آن حجاب محمد و دوازده وصی او (صلوات الله علیهم اجمعین) را دیدند؛ پس اشاره کرد بسوی قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) و سه مرتبه فرمود که:

 ای ملائکهی من و ای آسمان ها و زمین من! به این مرد انتقام خواهم کشید از برای او.

(کافی 534/1)
(جلاء العیون، تاریخ 14 معصوم، علامه مجلسی)

                                          این الطّالب بدم المقتول بکربلا