علم و عمل

«علم»، «عمل» را می خواند؛

                                    اگر پاسخش گوید می ماند؛

                                                                       وگرنه کوچ می کند ...

(اصول کافی)

چهار جوابی که زاهد را تکان داد

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول: مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی.
گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟
کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم: زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

(سایت خبری تابناک)

وصیت مولا

امام باقر علیه السلام فرمود:

امیر مؤمنان علی علیه السلام در واپسین لحظات زندگی، همه پسرانش را کنار بستر خویش فراخواند ... حضرت به همه آن ها سفارشاتی را بیان نمود و در آخر گفتارش فرمود:

« یا بنیَّ! عاشروا النّاس عشرة إن غبتم حنّوا إلیکم و إن فقدتم بکوا علیکم ... »
ای فرزندان من! با مردم چنان رفتار کنید که اگر غایب شدید، با اشتیاق دنبال شما باشند و اگر مردید بر شما بگریند ... .

(امالی شیخ طوسی: 595 ح6 مجلس26)

کم گوی

کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی ........... چیزی کـه نپرسند تو خود پیش مگوی

دادند دو گــوش و یک زبانــت ز آغـــاز ........... یعــنی دو بشــنو و یکــی بیش مگوی

شرف عقل

از سخنان افلاطون است که:

شرف عقل بر هوای نفس آن است که «عقل» روزگار را بندۀ تو می سازد و «هوای نفس» تو را بندۀ روزگار می گرداند.
(کشکول منتطری یزدی)

حال من و تو

"یعقوب لیث" از یکی از اکابر که فقیر و پریشان شده بود پرسید که چه حال داری؟
گفت: حالی که تو اول داشتی.
گفت: من چه حال داشتم؟
گفت: حالی که من امروز دارم!
یعقوب ساعتی سر بزیر افکند و گفت هزار دینار به او بدهند.

(کشکول منتطری یزدی)

خلاصۀ علم

دانشمندی یکی را گفت: چرا تحصیل علم نمیکنی؟ آنشخص گفت: آنچه خلاصۀ علم است بدست آورده ام.
دانشمند از او پرسید که خلاصۀ علم چیست؟ گفت: پنج چیز است:

اول آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.
دوم آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.
سوم آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشوم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.
چهارم آنکه تا خزانۀ رزق خداوند به آخر نرسد به در هیچ مخلوقی التجا نبرم.
پنجم آنکه تا قدم در بهشت ننهم، از کید شیطان و از غرور نفس نافرمان، غافل نباشم.

(کشکول منتظری یزدی)

افطار علامه

شهید مطهری (رحمة الله علیه) فرمودند:

« علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) در ماه رمضان روزۀ خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها، افطار می کرد، ابتدا پیاده به حرم مشرف می شد و ضریح مقدس را می بوسید، سپس به خانه می رفت و غذا می خورد. این ویژگی علامه طباطبایی است که مرا به شدت شیفته ایشان نموده است.»

(منبع: www.salehin.com)

اگر دلش با خدایش باشد ...

روايت است كه مردى در مسجد مدينه به نماز ايستاده بود و با ريشش بازى مى كرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر دلش با خدايش باشد با ريشش بازى نمى كند.

ور نباشد خشوع و دمسازى ........... ديو با سبلــتش كــند بازى

(هزار و يك كلمه - علامه حسن زاده آملی، ج 3، ص 284)

عارف به سرّالقدر

عارف به سرّالقدر را می بينی كه گرسنه را چيزی نمي دهد و به سير می بخشد، به تهيدست نمی دهد و به مالدار می دهد.

(هزارويك نكته - علامه حسن زاده آملی ،نكته 278)

توشه ای برای ابدیت

"قطب راوندى" روايت كــرده كه: حضرت عيسى عليه السلام صدا زد مــادر خود مريم عليها السلام را بعد از مـردنش و گفت: اى مادر با من تكلّم كن؛ آيا مى خواهى به دنيا برگردى؟

گفت: بلى، براى آنكـــه نمــاز گـــذارم براى خــدا در شــب بسـيــار ســرد و روزه بگـــيرم در روز بســـيار گـــرم. اى پسر جان من! اين راه (برزخ و قیامت) بيمناك است.