کانال تلگرام وبلاگ

حجاب شهود

مردی زندیق (بی دین) نزد حضرت رضا علیه‏ السلام آمد و ‏پرسید: چرا خدا از خلق پوشیده است؟
امام فرمود: «ان الاحتجاب عن الخلق لکثره ذنوبهم»؛ پوشیده بودن خداوند از خلق به سبب کثرت گناهان آنان است.

(توحيد صدوق، ص252)

*******************

سعدی! حجاب نیست، تو آیینه پاک دار .......... زنگار خورده چون بنماید جمال دوست؟

تفسیر بیتی از حافظ

مرحوم آقا سيّد ضياء الدّين دُرّى يكى از وعّاظ و اهل منبر درجه اوّل تهران، و استاد علوم معقول بودند؛ در آخرين سالى كه مرحوم دُرّى در قيد حيات بود، يكشب از دهه محرّم جوانى از ايشان قبل از منبر سوال ميكند كه: مراد از اين شعر [حافظ] چيست؟:

مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ             چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد

مرحوم درّی جواب اين سوال را در بالاى منبر اینطور میدهند: مراد از «شيخ» در اين بيت، حضرت آدم (على نبيّنا و آله و عليه السّلام) است، كه وعدۀ نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد. و مراد از «پير مغان» حضرت أمير المؤمنين (عليه السّلام) است كه در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و وعدۀ عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد.

قبل از پايان سال، مرحوم درّى فوت ميكند؛ درست در سال بعد در دهه محرّم در همان شبى كه اين جوان سوال را از مرحوم درّى ميكند، وى را در خواب مى‏بيند كه مرحوم درّى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل در چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آنطور پاسخ گفتم. امّا چون بدين عالم آمده ‏ام، معنى آن، طور ديگرى براى من منكشف شده است:

مراد از «شيخ» حضرت إبراهيم عليه السّلام است، و مراد از «پير مغان» حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام؛ و مراد از «وعده»، ذبح فرزند است كه حضرت إبراهيم بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقيقت وفا را حضرت أبا عبد الله الحسين عليه السّلام در كربلا به ذبح فرزندش حضرت علىّ أكبر عليه السّلام انجام داد.

فرداى آن شب، اين جوان در آن مجلس معمولى همه ساله مرحوم درّى می آيد و اين خواب خود را بيان ميكند.

(برگرفته از کتاب روح مجرد؛ علامه محمد حسین حسینی طهرانی)

مدعی خدایی

شخصی ادعای خدایی می کرد، او را پیش خلیفه بردند.
خلیفه به او گفت: پارسال اینجا یکی ادعای پیغمبری می کرد، او را بکشتند.
گفت: نیک کرده اند، که او را من نفرستاده بودم!

(عبید زاکانی)

معنای راستی

ابوالحسن خرقانى را گفتند: راستى چيست؟
گفت: آن كه دل ، بيش از زبان گويد.

(کشکول شیخ بهایی)

سخن شهید

بچه ها اگر شهر سقوط کرد،

دوباره آن را پس می گیریم؛

مواظب باشید

ایمانتان سقوط نکند!

 

شهید محمد جهان آرا

همسر حضرت داوود در بهشت

امام صادق عليه السلام فرمود:

روزى خداوند به حضرت داوود عليه ‏السلام وحى كرد: خلاده دختر اوس را نويد بهشت ده و به آگاهى او برسان كه همسر (همنشین) تو در بهشت خواهد بود.
داوود عليه‏ السلام به اين دستور عمل كرد و به خانۀ خلاده رفت و پیام را به او رسانید ...
خلاده گفت: سوگند به خدا من چيزى در خود نمی بينم كه چنين لياقتى يافته باشم و همنشين تو در بهشت شوم.
داوود فرمود: از امور باطنى خود اندكى با من صحبت كن تا بدانم چگونه است؟
خلاده گفت: «هميشه به هر دردى كه مبتلا شدم و هر گزند و نياز و گرسنگي اى كه به من رسيد ، در برابرش صبر كردم و از خداوند نخواستم آن را از من بر طرف سازد ، تا آن كه او خود ، آن را از من دور كرد و عافيت و گشايش داد و به جاى آن ، چيزى از خدا نخواستم و او را بر آن شكر و سپاس گفتم.»
داوود عليه ‏السلام راز مطلب را دريافت و به او فرمود: فبِهذا بَلَغتِ ما بَلَغتِ؛ تو به خاطر همين خصلت‏ها به آن مقام رسيده‏ اى.


امام صادق عليه ‏السلام پس از نقل اين ماجرا فرمود: وَ هذا دِينُ اللهِ الَّذِى ارتَضاهُ للصَّالِحينَ؛ و اين همان دين خدا است كه آن را براى بندگان صالح خود پسنديده است.

(برگرفته از: بحارالانوار، ج 14،ص 39)

شعر

جـمال یــار نـدارد نقاب و پرده ولی  ............ غــبار ره بنـشان تا نــظر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون ............ کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

حافظ

اثر سن در آموختن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید:

حکایت کسی که در کودکی می آموزد همچون نقشی است که روی سنگ کنده می شود و حکایت کسی که در بزرگسالی می آموزد همانند کسی است که بر آب بنویسد.

(میزان الحکمه)

نجات عروس!

یک عاقد نقل می کند:

عصر عقد داشتیم. عروس و داماد آمدند و نشستند و بنده شروع کردم به وکالت گرفتن. بار سوم که از عروس پرسیدم، هنوز جمله ام ناقص بود که گفت: با اجازه بز... حرفش را بالاجبار قطع کردم و بعد از پایان جمله ام بله را گفت. عده ای خندیدند و من زیر چشمی دیدم که داماد با خنده به عروس گفت" چقدر هولی". راستش خیلی به من برخورد. در دلم گفتم"باشه آقا داماد دارم برات." از داماد که می خواستم وکالت بگیرم عمدا در بین جمله هایم یک مکث کوچک دادم که موفق شدم داماد را به اشتباه بیاندازم. گفت : با اجاز... حرفم را سریع ادامه دادم. همه خندیدند. به وضوح احساس کردم که عروس نفس راحتی کشید و خیالش راحت شد که از زیر بار طعنه! نجات یافته است. حداقل الان می گویند" هردو هول بودند . لابد عاشق هم هستند."

منبع: وبلاگ خاطرات یک عاقد

هزار ضربه شلاق

حاکمی برای شخصی هزار ضربه شلاق تعیین کرد. مرد گفت: ای حاکم! شما یا نمی دانید شلاق چیست یا نمی دانید هزار چقدر است!

حکایتی از فروتنی

شـنيدم کـه وقتی سـحرگاه عــيد  ............  ز گــرمابه آمــــد بـــــرون بايــــزيـد
يکی طشت خـاکسترش بی خـبر  ............ فــرو ريــختند از ســـرايی به ســـر
هـمی گفت شوليده دستار و موی  ............ کف دست شــکرانه مالان به روی
کـه ای نفس! مـن در خور آتـــشم  ............ به خاکــستری روی درهم کـشم؟
 
بوستان سعدی - باب چهارم

کار ارزشمند آزادگان ایران

حجت الاسلام صمدی آملی می گوید:

آزاده هایی از عراق برگشته بودند. آن­ها را خدمت حضرت آقا (علامه حسن زاده آملی) در روستای ایرا بردیم. ایشان خطاب به آزاده ­ها فرمودند: «به شما آب و نان ندادند؟ نوش جانتان! ... گرسنگی کشیدید؟ نوش جانتان! ... به شما اهانت کردند؟ نوش جانتان! ... آفرین که آبروی حسین و زینب (سلام الله علیهما) را حفظ کردید».

(رصد دلتنگی ها؛ ص13)

صدقه از آبرو

نقل کرده اند که یکی از انسان های الهی در خواب چنان دید که مجلسی با شکوه بر پاشده و همه عالمان شیعه در آن جمع اند ولی ابن فهد حلّی حضور ندارد. در عالم خواب می پرسد پس ابن فهد کجاست؟ می گویند او درمجلس انبیا مقام گزیده است! ... آن عالم بزرگ مدتی بعد پس از دیدار با ابن فهد خوابش را برای وی تعریف می کند. آنگاه می پرسد: شما چه کرده اید که خلوت نشین محفل انس گشته و در مجلس پیامبران جای گرفته اید؟ ابن فهد می گوید: آنچه مرا بدان مقام رهنمون شد این بود که فقیر بودم و پولی نداشتم تا به آن صدقه داده، نیازمندی را دست گیرم. از همین رو مقام و آبرویم را صدقه دادم و از موقعیت خویش نیازمند را دستگیری کردم.

(تفسیر حمد و بقره شیخ محمد حسین اصفهانی، چاپ سنگی 1317 ق، ص199و 200)

اندرزهای امام صادق علیه السلام

مردى از امام صادق علبه السلام اندرزى درخواست نمود؛ آن حضرت به او فرمودند:

* اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟!
* اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟!
* و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟!
* و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟!
* و اگر كيفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چيست؟!
* و اگر مرگ حق است، پس شادمانى* براى چيست؟!
* و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه می‏شود، پس فريب براى چيست؟!
* و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چيست؟!
* و اگر تمام چيزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چيست؟!
* و اگر دنيا ناپايدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چيست؟!

(خصال صدوق ، ج 2، ص 450)

* منظور از شادمانی (فرح) در اینجا، دلخوش بودن و دلبسته بودن به دنیا و مسائل فانی دنیوی است.

سخن شهید

وقتی حسین در صحنه است، اگر در صحنه نیستی هر کجا میخواهی باش ...

چه ایستاده به نماز ...

چه نشسته بر سر سفرۀ شراب ...

شهید محسن گلستانی

دیدۀ عبرت بین

شبی شمعی پيش یحيی معاذ نهاده بودند. بادی درآمد و شمع را بنشاند*. يحيی در گريستن آمد.
گفتند: چرا می گريی؟ هم اين ساعت بازگيريم*.
گفت: از اين نمی گريم. از آن می گريم که شمعهای ايمان و چراغهای توحيد در سينه های ما افروخته اند. می ترسم که از مهبِ* بی نيازی بادی درآيد همچنين، و آن همه را فرونشاند.

(تذکرة الاولياء عطار)

*بنشاند: خاموش کرد
*بازگيريم: دوباره روشن میکنیم
*مَهَب: محل وزیدن باد

پی نوشت: --------------------------------------------------------------------------------------------------

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) به هارون الرشید نوشتند: 

«تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد.»

شعر

ای درونــت برهــــنه از تقــــوا ............ وز بــــرون جامــــۀ ریـــا داری

پــردۀ هــفت رنـگ در مگـــذار ............ تــو کـــه در خانه بـــوریا داری

سعدی

خصایل کودکان

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: من كودكان را به خاطر پنج چيز دوست دارم:

اوّل اين كه اهل گريه اند ، دوم اين كه در خاك مى غلتند ، سوم اين كه با هم دعوا مى كنند امّا كينه اى به هم ندارند ، چهارم اين كه براى فردا چيزى نمى اندوزند ، و پنجم اين كه مى سازند و سپس خراب مى كنند.

(المواعظ العدديّة : ص ۲۵۹)

مسلمان شدن پروفسور اروپایی به دست آیت الله میلانی

مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی (رحمه الله علیه) دچار بیماری معده شده بودند، پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند. جراح حاذق پس از یک عمل سه ساعته زمانی که آن مرجع تقلید در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می گویند را برایش ترجمه کند.

 مرحوم آیت الله میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می کردند، پس از این مساله پروفسور برلون گفت: شهادتین را به من بیاموزید، از این لحظه می خواهم مسلمان شوم و پیرو مکتب این روحانی باشم، وقتی دلیل این کار را پرسیدند، پروفسور برلون گفت:
 
« تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می دهد، در حالت به هوش آمدن بعد از عمل است و من دیدم این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم، دیدم او ترانه های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است.»
 
و بعد از آن هم وصیت کرد وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند و اینچنین شد که مزار این پروفسور مسیحیِ مسلمان شده، در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده اند قرار دارد.

ماجرای پشتیبانی حاج حسین قمی از حضرت امام

در سال 1340 قمری که عمال رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه حمله کردند و جو رعب و وحشت در قم ایجاد شده بود حاج حسین فاطمی قمی عالم وارسته قم، در سخنرانی شب جمعه در منبر از امام انتقاد تندی كرده و گفتند: معلوم نیست كار شما درست باشد؟ چه كار دارید به این مردم؟ چه كار دارید به این دولت؟

نزدیك محرم بود و حاج آقا حسین فاطمی به مشهد مقدس رفتند پس از بازگشت به قم عده ای از دوستان به خدمتش رفتند. ایشان فرمودند: شب اول كه وارد مشهد شدیم در خواب دیدم كه حضرت رضا نشته اند و طرف راست ایشان آقای خمینی نشسته و طرف دیگر هم من نشسته بودم حضرت امام رضا در عالم خواب رو كردند به من و به امام اشاره كردند و فرمودند: (( این مجاهد فی سبیل الله است )) و این جمله را دو سه بار تكرار كردند و ما از خواب بیدار شدیم.

پس از آن رؤیای صادق، حاج آقا حسین فاطمی در قم فرستادند منزل امام كه به دیدارشان بیایند چون خودشان پیر بودند و نمی توانستند به خدمت ایشان بروند. حضرت امام نیز با حاج اقا مصطفی خمینی به منزل ایشان رفتند و ایشان خیلی به امام ابراز محبت كردند و از آن روز به بعد یكی از پشتیبانان حضرت امام بودند و درباره حركت امام تشویق و ترغیب می كردند.

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

حکمتی از گلستان

سه چیز پایدار نماند:

مال بی تجارت ، و علم بی بحث ، و مُلک بی سیاست.

(گلستان سعدی)

سرباز امام زمان

از اصفهان به قم میرفت. صدای آهنگ مبتذلی که راننده گوش می کرد جلال رو آزار می داد. رفت و با خوشرویی به راننده گفت: اگر امکان داره یا نوار رو خاموش کنید، یا برا خودتون بذارید. راننده با تمسخر گفت: اگه ناراحتی میتونی پیاده شی! جلال رفت توی فکر، هوای سرد و بیابان تاریک و ... قصد کرد وجدان خفته راننده رو پیدا کنه، اینبار به راننده گفت: اگه خاموش نکنی پیاده می شم. راننده هم نه کم گذاشت و نه زیاد، پدال ترمز رو فشار داد و ایستاد و گفت: بفرما! جلال پیاده شد. اتوبوس هنوز خیلی دور نشده بود که ایستاد! همینکه جلال به اتوبوس رسید راننده به جلال گفت: بیا بالا جوون، نوارو خاموش کردم. وقتی سالها بعد خبر شهادت جلال رو به آیت الله بهاء الدینی دادن، ایشون در حالی که به عکسش نگاه می کرد فرمود: امام زمان (عج) از من یه سرباز خواست من هم صاحب این عکس رو معرفی کردم.

(شهید جلال افشار؛ راز گل سرخ، ص10)

* شهید جلال افشار در گلستان شهدای اصفهان مدفون هستند. نقل کردند روزی آیت الله بهاء الدینی مشرف می شوند گلستان شهدای اصفهان و می پرسند که ببینید این قبر کی است که از آن نور به آسمان می رود و می فرمایند که این شهید در زمان ظهور، رجعت خواهد کرد.

مرگ در نگاه عارف

روزی به پيش «یحیی معاذ» می گفتند: دنيا با ملک الموت به حبه ای نيرزد.
گفت: غلط کرده ايد!* اگر ملک الموت نيست نيرزدی.
گفتند: چرا؟
گفت: الموت جسر يوصل الحبيب الی الحبيب؛ مرگ جسری* است که دوست را به دوست میرساند.

(تذکرة الاولياء عطار)

* غلط کرده اید: در ادبیات قدیم، به این معنی است که: اشتباه کرده اید؛ خطا کرده اید.
* جسر: پل

سخنان حکیمانه

» خشم گرفتن، به خوارى عذر خواهى نمى ارزد.

» آن كه شنيدنِ سخنى را شكيبا نيست، سخن ها مى شنود.

» آن كه به نهايتِ خوشايندها رسيده است، بايد در انتظار نهايتِ ناخوشايندها باشد.

» مرگ، بر آرزو مى خندد!

» «هديه»، بلاى اين جهانى را مى راند و «صدقه»، بلاى آن جهانى را.

» آزاده چون آز ورزد، به بندگى درآيد و بنده چون قناعت پيشه كند آزاد گردد.

» روزى كه بر ظالم عدل مى رود، سخت تر از روزيست كه بر مظلوم ستم مى رود.

» به پشتوانۀ آن كه به پادزهر دسترسى دارى، زهر منوش!

» با حكيمان به سبكسرى منشين و با سبكسران به بردبارى!

(کشکول شیخ بهایی)

بلعیدن زمین

افلاطون مردى را ديد كه زمينى از پدرش به ارث برد و در مدتى كوتاه، آن را تلف كرد. و او گفت:
« زمين، مردمان را مى بلعد و اين مرد، زمين را»!

(کشکول شیخ بهایی)

پند مختصر

هارون الرشيد به امام موسى بن جعفر (علیه السلام) نوشت كه: مرا پند بده و مختصر بگو! 
آن حضرت به او نوشت: «تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد.»

(امالى؛ ابن بابويه؛ پايان مجلس هفتاد و ششم)

پاسخ هوشمندانه

از «صفدى» پرسيدند درباره اين سخن قيس (كه مى گويد):

«هنگامى كه نماز مى گزارم، تو را به ياد مى آورم و [آنگاه] نمى دانم كه دو ركعت نماز گزارده ام يا هشت ركعت.» و اينك مناسبت ميان «دو» و «هشت» چيست؟

گفت: مثل اين است كه از زيادى خطا و مشغولى انديشه، ركعت ها را به انگشت مى شمرده. سپس مبهوت شده و ندانسته است كه آيا انگشت هاى بسته را نماز گزارده است يا انگشت هاى باز را!

(کشکول شیخ بهایی)

رباعی

در كـون و مكان فاعــل مخـتار يكی است ............ آرنــده و دارنــــدۀ اطــــوار يكــــی است

از روزن عـــقـل اگـــــر بــــرون آری ســـر ............ روشن شودت كين همه انوار يكی است


شاعر: از عرفا

خوابِ دنیا

«یحیی معاذ» يکبار دوستی را نامه ای نوشت که:

دنيا چون خواب است و آخرت چون بيداری. هرکه به خواب بيند که می گريد، تعبيرش آن بود که در بيداری بخندد و شاد گردد، و تو در خواب دنيا بگری تا در بيداری آخرت بخندی و شاد باشی.

(تذکرة الاولياء عطار)

* پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم): النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا؛ مردم خوابند، و چون بمیرند بیدار خواهند شد. (تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص 150)