مردى از امام صادق علبه السلام اندرزى درخواست نمود؛ آن حضرت به او فرمودند:

* اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟!
* اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟!
* و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟!
* و اگر عوض دادن خداى تعالى حق است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟!
* و اگر كيفر الهى آتش دوزخ است، پس گناه براى چيست؟!
* و اگر مرگ حق است، پس شادمانى* براى چيست؟!
* و اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه می‏شود، پس فريب براى چيست؟!
* و اگر گذر كردن بر صراط حق است، پس خودپسندى براى چيست؟!
* و اگر تمام چيزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چيست؟!
* و اگر دنيا ناپايدار است، پس اعتماد و آرامش به آن براى چيست؟!

(خصال صدوق ، ج 2، ص 450)

* منظور از شادمانی (فرح) در اینجا، دلخوش بودن و دلبسته بودن به دنیا و مسائل فانی دنیوی است.