آیة الحق سید علی قاضی طباطبایی

سلام ... در این پست میخواهم به ذکر مطالبی راجع به عارف واصل، آیت الله سید علی قاضی بپردازم. ان شاء الله اگر عمری باقی بود به روال همیشگی وبلاگ، مطالب کوتاه و نغزی از این عالم بزرگ را به مرور ذکر خواهم کرد. لکن این پست را جهت یک آشنایی بسیار اجمالی کمی طولانی تر در نظر گرفتم ... اگر هضم برخی از مطالب گفته شده سنگین است از من خرده نگیرید که این ها صاحب اسرار الهی اند و درک آن ها از حد توان امثال ما خارج است ...

* * * * * * * * * * *

اسطورهی عرفان، آبروی اهل سلوک، نابغهی دهر، عارف عظیم، آیة الحق سید علی قاضی طباطبایی رحمة الله علیه ... زبان بزرگان از وصف او عاجز است پس همچو منی سکوت اختیار کنم کاری بس بجا باشد! ...


آیت الله سید علی قاضی

* * * * * * * * * * *
حجة الاسلام صدیقی:
مرحوم قاضی یک بار به مناسبتی [گویا بحث در بارهی این بیت حافظ بود که میگوید: « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ...»] به پشتهای از خاک مینگرد و آن تلّ خاک را با نظر خود، طلا میکند!

حضرت امام خمینی
(رضوان الله علیه) دربارۀ مرحوم قاضی میفرمودند:

"قاضی کوهی بود از مقام عظمت و توحید"
(روح مجرد، ص 285 و 286)

همچنین هنگامی که سال ها پیش از قیام خود، به زیارت امامان مدفون در عراق مشرف شدند، به دیدن مرحوم آیة الله قاضی نیز رفتند. پس از ملاقات ایشان و اتفاقات جالبی که در مجلسشان رخ داد و حاکی از تصرفات لطیف آیة الله قاضی بود، در پاسخ این سوال که: «آقا قاضی را چگونه یافتید؟» فرمودند:

"من ایشان را فردی بسیار بزرگ یافتم؛ بزرگتر از آنکه فکرش را میکردم.
(ز مهر افروخته، صٌ18)

* * * * * * * * * * *

حضرت آیة الله جوادی: سیدنا الاستاذ طباطبائی می فرمود:
پس از ارتحال مرحوم آقا قاضی، روزی مشغول نماز بودم اما تحتالحنکم را [که گشودن آن مستحب است] باز نکرده بودم. ناگاه دیدم آقا قاضی تشریف آوردند و در همان حال که من به نماز ایستاده بودم تحتالحنکم را باز کردند و رفتند! ... ما نیازمند چنین انسان صاحبنفسی هستیم که این گونه به شاگرد عنایت داشته باشد و از آن عالم بیاید و بر کار شاگردش نظارت کند. (ناگفته های عرفان، ص199)


آقا سید حسین احمدی: آیة الله نجابت:
نوروزی با چند تن از دوستان به زیارت مرقد استاد، آیة الله قاضی رفتیم. یکی از ما خطاب به روح آن جناب عرض کرد: "نوروز است و ما از شما عیدی می خواهیم!". ناگهان در همان بیداری مشاهده کردیم که جسم آیة الله قاضی با عمامه و عبا و ابریقی از گلاب از قبر بیرون آمد و بر کف دست ما از آن گلاب ریخت و فرمود: "من از خدا خواسته ام که جسمم در برزخ، در اختیار خودم باشد."

از استاد فاطمی نیا نیز شنیدم که هنوز هم مرحوم قاضی به خانه ی شاگردِ شاگردان خود میآید و به آنان دستورات سلوکی میدهد ... (ز مهر افروخته، سید علی تهرانی، ص19)


عارف نامی آقا سید هاشم حداد: از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است.


* * * * * * * * * * *

یکی از اطرافیان آیة الله قاضی نقل میکند: روزی با ایشان به سمت منزلش میرفتیم. به سر کوی ایشان که رسیدیم، مشاهده کردیم که صاحب خانه، اثاث مرحوم قاضی را به کوچه ریخته است. آیة الله قاضی به محض دیدن آن صحنه فرمود: خدا گمان کرده که ما هم آدمیم که با ما چنین معامله میکند!

این کلام آیة الله قاضی اشاره به احادیثی است که بلاهای دنیا را دلیل ایمان شخص و محبت حق تعالی به او میداند. چنانکه حضرت باقرالعلوم علیه السلام میفرمایند: یُبتلی المرءُ علی قدرِ حُبِّه : انسان به اندازهی دوستیاش با خدا به بلا گرفتار میشود. و حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند: ما أحبّ اللهُ قوما إلّا ابتلاهُم : خداوند هیچ گروهی را دوست نگرفت، مگر انکه آنان را به بلا گرفتار ساخت.


* * * * * * * * * * *

استاد امجد: آیة الله قاضی شبهای جمعه تا صبح در حرم سیدالشّهدا علیه السلام میایستاد و هیچ چیز نمیگفت! (نه زیارتی و نه ...) و تنها «تماشا» میکرد!

آیة الله مصباح: علامه طباطبایی:
مرحوم قاضی میفرمود: گاهی خداوند چهل روز بنده را در سختی و گرفتاری قرار میدهد تا یک بار از ته دل «یا الله» بگوید و به یاد خدا بیفتد. (ز مهر افروخته، صٌ23)

نیز فرمودهاند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالی نرسد، مرا لعن کند!
(در محضر بزرگان، ص99)

اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند
(دست خط مرحوم سید علی قاضی)
* * * * * * * * * * *

تناثر نجوم در رحلت ایشان!
مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود:
در ایام وفات استاد اخلاق، آقا سید علی قاضی تبریزی، «تـناثر نجوم» رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود ... مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستارهها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند! ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود: "شما انکار کنید من که خودم این واقعهی شگفتانگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم!"
(اسوه ی عارفان)

سال وفات: 1366 هجری قمری در سن 83 سالگی

حالات جسم و روح

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

جسم شش حالت دارد: صحت و مرض و موت و حیات و خواب و بیداری.
روح هم شش حالت دارد: صحت آن یقین، مرض آن شک، موت آن جهل، حیات آن علم، خواب آن غفلت و بیداریش حفظ روح است.

(بحارالانوار، 398/14)

تجانس ارواح

جابر جعفی گوید: برابر امام باقر (علیه السلام) خاکسارانه نشستم و گفتم: فدایت شوم، گاه بی هیچ حادثهی ناخوشایندی یا دلیل و پیشامدی، چنان اندوهگین میشوم که خانواده و دوستم اثر آن را در چهرهام میبینند، علت چیست؟
فرمود: آری ای جابر! همینطور است. خداوند عزّوجل، مومنان را از سرشتِ (طینت) بهشت آفرید و نسیم روح خود را در آن دمید. از این رو، مؤمن برادر مؤمن است. چون یکی از این روحها در یکی از شهرها به او حزن (اندوهی) برسد، این مؤمن نیز محزون خواهد شد، چون هم سرشت اوست.

(الکافی، 166/2)

عـلم لـدنّی

دل گــفت مــرا عـلم لـدنّی هـــوس اسـت ........... تـعـلـــیـم کــن، تـو را اگـر دسـتـرس اسـت
گـفـتـم کـه الـف، گفت دگـر؟، گـفتم هـیـچ ........... درخانه اگر کس است یک حرف بس است

(عبدالرحمان جامی)

* این ابیات را به گونه های مختلفی ذکر کرده اند.

زیاد از خودت خوشت نیاید

مرحوم عالم عامل، شیخ مرتضای زاهد گفت:

من یک روز به پشتبام امام زاده سید اسماعیل رفته بودم و رو به سوی کربلا، به زیارت عاشورا مشغول بودم. بعد از آن احساس فوقالعاده ای در من پیدا شد، که میتوانستم در هوا به پرواز در آیم و از پشتبام، بدون پله پایین بیایم، و در هوا هم معلق بمانم! چون چند نفر در حیاط امامزاده بودند از پلهها پایین آمدم و به طرف خانه راه افتادم.
از این قوت شگفتزده شدم و در دلم از خودم خوشم آمد. تازه وارد خانه شده بودم که کسی درب منزل را زد. درب را باز کردم. پیرزنی ساده و مؤمن جلوی خانه بود، تا نگاهش به من افتاد شروع به حرف زدن کرد و گفت: آقا شیخ مرتضی! من امروز برای سلام دادن به امام حسین علیهالسلام و زیارت عاشورا به بالای پشت بام خانهمان رفته بودم. بعد از اتمام زیارت، خواستم از بالای پشت بام به پایین بیایم، ناگاه احساس کردم که به پله ها احتیاجی نیست. دیدم میتوانم به هوا بلند شوم و در حیاط فرود آیم. بعد از اطمینان، از بالای پشت بام در هوا به حرکت در آمدم و به حیاط پا نهادم!

من از گفتهی این پیرزن به این نتیجه رسیدم که خداوند خواست به من حالی کند که زیاد از خودت خوشت نیاید، چرا که این حالت برای پیرزن های خانه نشین هم پیدا می شود و مهم نیست.


(آقا شیخ مرتضای زاهد، ص 105)

وقتی خدا از زبان علی سخن می گوید

عبداللهبنعمر میگوید:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در جواب کسی که سوال کرد: "در شب معراج، پروردگار با چه زبانی با شما گفتگو کرد؟" فرمودند:
با زبان علیبنابیطالب! عرض کردم: خدایا! تو بودی با من سخن گفتی یا علی بود؟
خداوند فرمود: ای احمد! من موجودی هستم نه چون موجودات دیگر، به مردم قیاس نشوم، و به مانندی توصیف نگردم. تو را از نور خود آفریدم و علی را از نور تو آفریدم و بر راز دل تو مطلع هستم و می دانم که محبوب تر از علیبنابیطالب در دل نداری، لذا با زبان او با تو سخن گفتم، تا دلت آرام شود.

(مناقب خوارزمی، ص 47)
(مقتل الحسین خوارزمی، 42/1)

همه هست

بر مــــا رقـــم خـــطـا پـرســـتـی همه هست ........... بدنامی و عشق و شور و مستی همه هست
ای دوســــت چــــو از مــــیـانـه مـقـصود توئی ........... جای گله نیست چون تو هــستی همه هست

(مولانا دیوان شمس)

بطن هشتم قرآن

روزی ابوسعید ابوالخیر بالای منبر مطالب توحیدی و عارفانه میگفت و همه قشر پای منبر او بودند. عالمی در مجلس به پهلو دستی خود گفت: سخنان او در هفت بطن قرآن یافت نمیشود!
ابوسعید به فراست دریافت و فرمود: در بطن هشتم است!
آن عالم گفت: بطن هشتم کدام است؟
فرمود: ندیدهای که خداوند در قرآن سوره لقمان آیه 27 میفرماید: «اگر همه ی درختان روی زمین قلم شوند و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مرکب گردند، باز نگارش کلمات خدا ناتمام بماند» ؟ ... کلام خدا لایتناهی است و بطن هشتم به دلهای بندگان الهام میفرماید. آن ها حد و حصر ندارند و هر لحظه بر سینهی آن ها فرو ریزند، هر چه ایشان بینند و گویند به نور حق است.

(سرّ دلبران، ص46)

عید غدیر مبارک

محبت امیرالمومنین

محدث نوری در کتاب دارالسلام از سید نعمة الله جزائری نقل کرده است که گفت:

یکی از مجتهدین را در خواب دیدم که با قیافهای آراسته و شکل خوبی، از زیارت قبر امام (علیه السلام) بیرون آمد. از او سوال کردم: کدام عمل تو را به این مرتبه و مقام رسانده است؟ به من بگو تا من هم به آن مداومت کنم.
فرمود: ای شیخ! آن اعمالی را که از ما مشاهده میکردی در اینجا بازارش رونقی ندارد و مشتری برایش نیست و چیزی که واقعا به ما سود بخشید و ما را به این مقامی که مشاهده میکنی رسانید، محبت و دوستی صاحب این قبر یعنی امیرالمؤمنین است.

(دار السلام، 47/2)

روزی همچون روز قیامت

نقل است که آتشی در بصره افتاد. مالک دینار، عصا و نعلین برداشت و بر بالایی رفت و نظاره میکرد. مردمان در رنج و تعب افتاده، گروهی میسوختند و گروهی رخت میکشیدند. مالک گفت: سبک باران نجات یافتند و سنگین باران هلاک شدند (روز قیامت نیز چنین خواهد بود).
(تذکرة الاولیاء، عطار)

* توضیح: مالک دینار، از دنیا جز اندکی نداشت، پس همان را برداشت و آسان و سریع از آتش دور شد. اما دیگران چون صاحب اسباب و وسایل فراوان بودند، نتوانستند همچون او آسان و بی دغدغه از آتش دور شوند و گرفتار شدند . چنین وضعی در قیامت نیز روی خواهد داد ...

دعا در هنگام عافیت

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بینیازی هستی دست به دعا برداری.

(جبران خلیل جبران)

به کدام سو روم؟ ...

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

هر روز، بلا میگوید: به کدام سو روم؟ ...
خداوند متعال می گوید: به سوی دوستان و صاحبان طاعتم! .. زیرا:

1) با تو کـارهـایشـان را میآزمایم.
2) با تو صبرشان را آشکار میکنم.
3) با تو گـناهشـان را پاک میکنم.
4) با تو بر رفعت و منزلت آنها میافزایم.
(کنز العمال، 341/3)

موعظهی شیخ

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر برای سخنرانی و ارشاد و موعظهی خلق به مجلسی وارد شد و جمعی از مریدان شیخ در مجلس انتظار وی را میکشیدند. شیخ در حالی که عبای خود را زیر بغل خود گرفته بود و عبایش بر زمین کشیده میشد در مجلس وارد شد. ازدحام جمعیت جایی برای ورود تازه واردان در مجلس نگذاشته بود.
یکی از مریدان برخواست و بلند آواز داد که: «خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد (تا جا باز شود)» ... شیخ که در حین بالا رفتن از منبر بود به سوی پایین روانه شد و  از مجلس خارج شد ... مریدان را از فعل شیخ تعجب آمد و علت را پرسیدند.
شیخ گفت: هر آنچه امروز میخواستم بگویم را این مرد گفت. (خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد)

(http://ganjinah.mihanblog.com)

آدم آورد ...

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق ........... کـه در ایـن دامـگـه حـادثه چـون افـتـادم
من مـلـک بـودم و فردوس برین جایم بود ........... آدم آورد در ایــــن دیــــر خـــراب آبــــادم

(حافظ)

به مرغی فروختی ...

مرد عابدی سال ها از خلق کناره گرفت و به عبادت حق پرداخت. در خانهاش درخت بزرگی بود و مرغی در آن آشیانه گرفت و با لحن خوش و آواز دلکش خود، سکوت آن خانه را میشکست. عابد تدریجا به ندای او مجذوب شد و به وجودش انس گرفت.
حق تعالی به وسیلهی پیامبر آن عهد، به وی پیغام فرستاد که: ای عابد! تو سال ها از عشق ما سوختی و سرانجام مرا به مرغی فروختی و بانگ وی تو را به جدال انداخت.

(منطق الطیر، ص 119)

از من راضی شوید

قـوم بنی اسـرائیل به حضـرت موسـی (علیه السلام) گـفـتند: از خـداوند عـملی را بپرس که اگـر مـا انجام دهیم، خداوند از ما راضی شود.
خطاب آمد: ای موسی، به آنان بگو که خداوند میفرماید: شما از من راضی شوید تا من از شما راضی شوم.

(مسکن الفؤاد، شهید ثانی)

* یعنی: بندگان به آنچه خدای متعال برای آنان در نظر گرفته و بدان راضی شده، خوشنود و راضی باشند.

خیار سبزه، کاکل به سره!

اهل علمی نقل میکرد که: در خدمت عارف ربانی، شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی به قبرستانی برای فاتحه رفتیم. حضرت شیخ به من فرمود: «گوش کن از این قبر چه صدایی میشنوی» ... بر اثر توجه (و تصرف) ایشان شنیدم که از قبر (برزخی) صدا میآمد: "خیار سبز است، کاکل به سر است"! ... بعد به قبر دیگر اشاره کردند، شنیدم میگفت: "لا اله الا الله" ... فرمودند: صاحب قبر اول بقال بود و چندین سال از فوت او میگذرد، خیال میکند زنده است و مشغول فروش خیار است. دومی مردی بود اهل دل و ذکر، در آن عالم (برزخ) هم مشغول ذکر حق است.

(نشان از بی نشان ها ج1، ص103)

شرایط بندگی

ابراهیم ادهم گفت: وقتی غلامی خریدم ...

از وی پرسیدم: چه نامی؟ ... گفت: تا چه خوانی!
گفتم چه خوری؟ ... گفت: تا چه خورانی!
گفتم چه پوشی؟ ... گفت: تا چه پوشانی!
گفتم چه کار میکنی؟ ... گفت: تا چه کار فرمایی!
گفتم چه خواهی؟ ... گفت: بنده را با خواست چه کار!

پس با خود گفتم: ای مسکین! تو در همه عمر، خدای تعالی را چنین بنده بودهای؟ بندگی را از وی بیاموز.

(تذکرة الاولیاء، عطار)

آتش میخانه

سـینه از آتـش دل در غم جانانــه بسوخت ........... آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت
خـــرقهی زهــــد مــــرا آب خــرابــات بــبرد ........... خـانـهی عــقل مـرا آتـش مـیخانه بسوخت

(حافظ شیرازی)

ثابت قدم بر ولایت

امام حسین علیه السلام فرمودند:

هر کس بر ولایت ما در ایام غیبت قائم ما ثابت قدم باشد، خداوند اجر 1000 شهید مانند شهدای بدر و احد را به او عطا میکند.

(بهنقل از: کمال الدین، ص 323)

بُشر حافى

در كتاب روضات الجنات نوشته است:

روزى امام موسى بن جعفر (علیه السلام) در بغداد از كنار منزل بُشر عبور ميكرد که صداى ساز و نواز و آواز از داخل خانه بگوش حضرت رسيد. در اين موقع كنيز بُشر براى ريختن خاكروبه از منزل خارج شد.
حضرت فرمود: اى كنيز، صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟!
كنيز گفت: حُرّ و آزاد است.
حضرت فرمود: راست ميگوئى اگر بنده مى بود از مولاى خود میترسيد.

كنيز وارد منزل شد. بُشر بر سر سفرهی شراب نشسته بود، علت تأخير او را پرسيد.
گفت: شخصى از كنار خانهی شما رد مى شد از من سؤال كرد صاحب اين خانه عبد و بنده است يا حُرّ و آزاد.
گفتم : آقا حُرّ و آزاد است .. فرمود: آرى اگر بنده بود از آقاى خود ميترسيد.

اين سخن حضرت چنان در قلب بُشر تأثير كرد كه سر از پا نشناخت و با پاى برهنه از منزل خارج شده خود را به آقا موسى بن جعفر (علیه السلام) رساند و از كردهی خود پشيمان شد و به دست حضرت توبه كرد و از گذشته هاى خود پوزش خواسته و با چشم گريان بازگشت. از آن روز به بعد اعمال زشت خود را ترك كرد و از جـمله زهاد و عـرفاء قرار گرفت و گـويند چـون با پاى برهـنه از پـى حـضرت دويد و با ايـن حـال توبه كـرد او را بُشر حافى (پابرهنه ) لقب دادند.

قیافهی برزخی

نوشتهاند یکی از ارادتمندان شیخ رجبعلی خیاط، شب خواب زن زیبائی که مهیج شهوانی بود را دید و صبح خدمت ایشان آمد. شیخ سرش را پایین انداخت و این شعر را زمزمه کرد:

گرت هواست که با دوست نگسلی پیوند ............ نـگـــاهــدار ســر رشـــتـه تـا نـگـــــه دارد

مدتی نشستم و او به کار خیاطی مشغول بود. عرض کردم: مطلبی هست؟
فرمود: چه کار کردهای که قیافهات، قیافهی زن شده؟!
عرض کردم: زن زیبائی را در خواب دیدهام و داستانش در ذهنم مانده است.
فرمود: همان است، استغفار کن.

(کیمیای محبت، ص 174)

سخت تر از جابه جا کردن کوهها

امیر المومنین علیه السلام فرمود:

إزالةُ الرّواسی أسهلُ مِن تألیفِ القلوب المُتنافِره
جابه جا کردن کوههای بلند، آسانتر از الفت دادن دلهای رمیده از یکدیگر است.

(بحارالانوار، 11/78)

نه تو، نه من

اســرار ازل را نـه تـو دانـی و نـه مـن ........... وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هـسـت از پس پرده گفتگوی من و تو ........... گـر پـرده بر افتد نه تو مانی و نه من

(خیام)

برتر از انبیاء

آوردهاند كه در آن وقت كه امیرالمومنین علیه السلام را ضربت زده بودند، صعصعة بن صوحان پيش وى آمد و سوالاتی پرسید، از جمله:

گفت: تو فاضلترى، يا ابراهيم؟
فرمود: ابراهيم گفت: رب ارنى كيف تحيى الموتى
یعنی: خدايا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ (تا قلبم آرام گيرد) (سوره بقره ، آيه 260 )
و من گفتم: لو كشف بى الغطاء ما ازددت يقينا
یعنی: اگر حجابها برايم برداشته شوند يقينم (ذرهاى) افزايش نمىيابد. (غرر الحكم ، 5/108)

گفت: تو فاضلترى، يا عيسى؟
فرمود: مريم در بيت المقدس بود، چون وضع حملش شد، آواز آمد كه برون رو كه اين خانهی عبادت است نه خانهی ولادت، و مادر مرا چون وضع حمل شد از برون كعبه، آواز آمد كه به اندرون كعبه آى و من در اندرون كعبه در وجود آمدم.

گفت: راست گفتى يا امير المومنين.

(برگرفته از کتاب: داستان عارفان، کاظم مقدم)

حج من تو بودی

گویند ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد  ... تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع آوری هیزم به اطراف رفت. در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید. از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفتهای است كه خود و خانوادهاش در گرسنگی بسر بردهاند. چند درهم اندوختهی خود را به وی داد و گفت برو.
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشهای ببرم.
شیخ گفت: حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم.

(منبع: http://ganjinah.mihanblog.com)

حب دنیا

امام علی علیه السلام فرمودند:

حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ
محبت و دوستی دنيا سرچشمهی همهی بدیهاست
(غررالحكم ص142)

إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَأَخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِكُمْ حُبَّ الدُّنْيَا
اگر مدعی محبت خداوند هستيد، محبت دنيا را از دلهايتان بيرون كنيد
(مستدرك الوسائل ج12 ص 41)

صفات دهگانهی سگ

امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:

ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است: 

اول: خانه ندارد، و این از صفات مجردین است.
دوم: شب زنده دار است، و این از علامات عابدین است. 
سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمیبرد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور میخورد، و این از صفات متواضعین است.
پنجم: اگر او را بزنند و تردش کنند، به کمترین چیزی بازگشت میکند، و این از علامات مریدین است.
ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمیکند، و این از علامات صابرین است.
هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمیگذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم: یکسره گرسنه است، و این از علامات مجاهدین است.
نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات صالحین است.
دهم: به اندک چیزی از دنیا راضی میشود، و این از علامات عاشقین است.

(منبع: http://shorbakhti.blogfa.com)


* چقدر این حدیث زیباست ...

این حدیث در کتاب "نشان از بی نشان ها" در بیانات عالم و عارف بزرگ شیعه، آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی با اندکی تغییر ذکر شده ... ان شاء الله آن مورد را نیز در این وبلاگ معرفی خواهم کرد.

نصفش را قبول کرد!

دکتر شریعتی از زندان 18ماهه به در آمده بود که روزی شهید بهشتی به ملاقات ایشان میروند و میبینند که آقا ترک سیگار نکرده که هیچ، به اصطلاح آتیش به آتیش میزنه تو ریه. میفرمایند: "دکتر! خیلی بیش از گذشته سیگار میکشی؛ برای سلامتیات خطر دارد!" ... که یکی از دوستان گفت: "بله، مرحوم همایون که از موسسین حسینیه ارشاد بود میگفت ما به دکتر گفتیم این سیگار و کبریت را بگذار کنار. دکتر از این سفارش ما نصفش را قبول کرد و کبریت را گذاشت کنار!"

تلخیصی از کتاب (دکتر شریعتی جست و جوگری در مسیر "شدن")

ای دوست

مـا دل به غم تو بسته داریم ای دوست ............. درد تو به جـان خـسته داریم ای دوست
گـفتی کـه به دلشـکسـتـگان نزدیـکــم ............. ما نـیز دل شـکـسـتـه داریـم ای دوست

(مرشدی کاشانی)

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ...

کسی از عارف حق، شیخ ابوسعید ابوالخیر پرسید: این همه دولت (عرفانی) از کجا یافتی؟
گفت: بر کنار جوی آب میرفتم، پیر شیخ ابوالفضل سرخسی از آن جانب دیگر میرفت، چشمش بر ما افتاد. این همه دولت از آنجاست!

(تذکرة الاولیاء، عطار)

مرا به دنیا باز گردانید

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: وقتی جان مومن به گلوگاه رسید و هنوز روح از بدن او مفارقت نکرده، (پرده ها کنار میرود و) منزلی را که در بهشت دارد به او نشان میدهند. از دیدن آن به هیجان میآید و میگوید: مرا به دنیا باز گردانید، تا خانوادهام را از آنچه مشاهده میکنم آگاه سازم. ملائکه در پاسخش میگویند: این کار ناشدنی است و راهی برای بازگشت به دنیا نداری.

(کافی، 3/135)

کشتی با شیطان

مرحوم شیخ عبدالله پیاده میگفت: حدود 14 ماه در مسجد سهله عراق بودم. یک شب برای تجدید وضو بیرون آمدم. موقع برگشت دیدم شیطان سجادهاش را کنار سجادهام انداخته است. با هم گلاویز شدیم و کشتی گرفتیم. شیطان قصد زمین زدن مرا داشت و من هم تلاش میکردم او را به زمین بزنم. یک مرتبه احساس کردم دستی به کمک من آمده است. متوجه شدم دست امیرالمومنین (علیه السلام) است. بالاخره شیطان را زمین زدم.

(در کوچه عشق، ص105)

به من اشاره کرد

آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) فرمودند: یکی از طلاب را دیدند که خیلی گریه میکند. به او گفتند: چرا اینقدر گریه میکنی؟ گفت: در درس عارف کامل، سید بحرالعلوم بودم، روایتی خواند که در سند روایت، «احمد بن محمد» بود. من گفتم: محمد بن احمد درست است نه احمد بن محمد.
سید بحرالعلوم فرمود: احمد بن محمد را میشناسم، بلکه آباء و اجداد او را تا حضرت آدم میشناسم، بلکه اهل مجلس را میشناسم و میدانم که چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی.

در وقت گفتن «جهنمی» به من اشاره کرد، علت گریهام به خاطر این اشاره است.

(در محضر بهجت، 2/94)