شبی شمعی پيش یحيی معاذ نهاده بودند. بادی درآمد و شمع را بنشاند*. يحيی در گريستن آمد.
گفتند: چرا می گريی؟ هم اين ساعت بازگيريم*.
گفت: از اين نمی گريم. از آن می گريم که شمعهای ايمان و چراغهای توحيد در سينه های ما افروخته اند. می ترسم که از مهبِ* بی نيازی بادی درآيد همچنين، و آن همه را فرونشاند.

(تذکرة الاولياء عطار)

*بنشاند: خاموش کرد
*بازگيريم: دوباره روشن میکنیم
*مَهَب: محل وزیدن باد

پی نوشت: --------------------------------------------------------------------------------------------------

امام موسى بن جعفر (علیه السلام) به هارون الرشید نوشتند: 

«تو هيچ چيزى را نمى بينى كه پندى در آن نباشد.»