مورچه عاشق
نقل شده كه حضرت داوود عليه السلام در حال عبور از بيابانى مورچه اى را ديد که مرتب كارش اين است كه از تپه اى خاك برمى دارد و به جاى ديگرى مى ريزد.
حضرت داوود از خداوند خواست كه از راز اين كار آگاه شود ...
مورچه به سخن آمد كه: معشوقى دارم كه شرط و ميل خود را آوردن تمام خاكهاى آن تپه در اين محل قرار داده است!
حضرت فرمود: با اين جثّه كوچك، تو تا كى مى توانى خاكهاى اين تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كنى ، و آيا عمر تو كفايت خواهد كرد؟!
مورچه گفت: همه ی اينها را مى دانم ولى خوشم که اگر در راه اين كار بميرم به عشق محبوبم مرده ام!
در اينجا حضرت داوود عليه السلام منقلب شد و فهميد اين جريان درسى است براى او.
حضرت داوود از خداوند خواست كه از راز اين كار آگاه شود ...
مورچه به سخن آمد كه: معشوقى دارم كه شرط و ميل خود را آوردن تمام خاكهاى آن تپه در اين محل قرار داده است!
حضرت فرمود: با اين جثّه كوچك، تو تا كى مى توانى خاكهاى اين تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كنى ، و آيا عمر تو كفايت خواهد كرد؟!
مورچه گفت: همه ی اينها را مى دانم ولى خوشم که اگر در راه اين كار بميرم به عشق محبوبم مرده ام!
در اينجا حضرت داوود عليه السلام منقلب شد و فهميد اين جريان درسى است براى او.
(كيمياى محبت :ص 62)
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۰۲ ساعت توسط حمید
|
-------- « سلام » --------