اسکندر در جنگی میان لشگرش سربازی دید که بر اسبی لاغر و اعرج سوار است. سرزنشش نمود و گفت: شرم نداری با این اسب به معرکه آمده ای؟
سرباز خندید ... اسکندر تعجب نمود و گفت: من به تو عتاب می کنم و تو می خندی؟!
سرباز گفت: تعجب از پادشاه است ... اسکندر پرسید: چرا؟
سرباز گفت: من بر اسبی سوارم که هرگز نمی توانم با آن (از جنگ) بگریزم اما تو بر اسبی سواری که با آن فرار برایت میسر است.
اسکندر از این جواب خجالت کشید و به سرباز انعام داد.

(سایت: www.aftab.ir)

با امیرالمومنین (علیه السلام) گفتند: تو مردی مجربی و در روز جنگ سوار بر قاطر شوی و اگر بر اسب باشی بهتر است.
فرمود: من از کسی که حمله می کند فرار نمی کنم و به کسی که فرار می کند حمله نمی کنم.

(پندها، نکته ها، لطیفه ها - علی اکبری)