غیر از تو را نمی خواهم
هارون الرشيد
روز عيد قربان همه كنيزان و غلامان را جمع مى نمود و خلعت هاى گران بها
تهيه مى نمود و كيسه هاى دِرهم و دينار حاضر مى نمود و به آنان مى گفت: هر
كه هر چه را دوست دارد اختيار كند.
روزى كنيزی پيش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حاليكه همه كنيزان و غلامان به گردآورى درهم و دينار بودند.
هارون گفت: چرا نمى روى مانند ديگران چيزى برگيرى ؟
كنيز گفت: من غير از شما را دوست ندارم و چيزى غير از شما را نمى خواهم .
هارون گفت: اى كنيز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).
روزى كنيزی پيش آمد و دست بر سر هارون گذاشت در حاليكه همه كنيزان و غلامان به گردآورى درهم و دينار بودند.
هارون گفت: چرا نمى روى مانند ديگران چيزى برگيرى ؟
كنيز گفت: من غير از شما را دوست ندارم و چيزى غير از شما را نمى خواهم .
هارون گفت: اى كنيز! من و سلطنتم از براى تو باد. (و آنگاه آزادش ساخت و همه را در فرمان وى درآورد).
(نمونه معارف اسلام: ج 4، ص 122)
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۰۸ ساعت توسط حمید
|
-------- « سلام » --------