وقتی مریدی از مریدان شیخ ابوسعید ابوالخیر وضو ساخته بود، در خلوت خانه نوری در نظرش آمد. نعرهای بزد و بیرون دوید و گفت:خدای را بدیدم.
شیخ احوال را دانست و فرمود: ای کارنادیده! آن نور وضوی تو بود، تو کجا هنوز و آن حضرت کجا.

(مرصاد العباد، ص300)