حکایت خوان سالار
كسرى* را خوان* گستردند. چون قدح ها نهاده شد، از يكى از آنها، ريزه اى غذا بر سفره اى افتاد. «خسرو*» در خوان سالار* به خشم نگريست. و او دانست كه بدين لغزش، كشته خواهد شد. پس [تمام] محتواى قدحى را بر سفره ريخت.
خسرو او را گقت: چرا چنين كردى؟
گفت: شاها! به يقين دانستم كه بدان لغزش، كه كشتن مرا ايجاب نمى كرد، مرا خواهى كشت و مردم تو را سرزنش خواهند گرفت. از اين رو خواستم اگر مرا كشتى، بدان خطاى كوچك سرزنش نشوى.
خسرو او را بخشيد و به خود نزديك كرد.
(کشکول شیخ بهایی)
* کسری: ایوان مدائن (نام کاخ پادشاهان ساسانی در ۳۷ کیلومتری جنوب شهر بغداد)
* خوان: سفرۀ اطعام
* خسرو: نام پادشاه ایرانی
* خوان سالار: مسئول سفره چینی
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ ساعت توسط حمید
|
-------- « سلام » --------